زمان جاری : یکشنبه 27 خرداد 1403 - 9:55 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 1547
نویسنده پیام
kotlas آفلاین


ارسال‌ها : 31
عضویت: 16 /7 /1391


رمان زیبای تو فقط عشق منی (فصل 1)
گاهی فکر می کنم گاهی می خندم گاهی فحش می دم گاهی تخس می شم اما تا الان گریه نکردم

اه این باغم دیگه قدیمی شده .من نمی دونم این همه ماهی قرمز تو این حوض چه جوری باهم زندگی می کنن .یعنی خسته نمی شن؟با دیدن گربه ی سیاهی که بیشتر وقتا دور این حوض می پلکید لبخندی زدمو چشمام پر از شرارت شد . استین بلوزمو کشیدم بالا ومثل همیشه دستمو انداختم تو اب حوض .به به یه ماهی خوشگل توپولو کشیدم بیرون
-بیا پیشی بیا بخور وبه جون کیوان دعا کن
ماهی رو پرت کردم زمین وگربه پرید روشو کارشو ساخت
اه اه دستم بوی گند ماهی گرفت همش تقصیر این گربه هه بود یه سنگ برداشتمو پرت کردم سمت گربه هه تا ماهی زیادیش نکنه .یه میو وحشتناک کشید ودر رفت
به سنگ جلو پام ضربه زدم .اه این پانیذ چرا نمی اومد .حوصله م سر رفته .به سمت خونه رفتم .خونه خانم بزرگ قدیمی اما قشنگ بود .اتاق کم داشت اما به جاش سالن پذیرایی ونشیمنش خیلی بزرگ بود خانم بزرگ با عمه م تنها زندگی می کرد چون اقا بزرگم دو سال پیش مرد وعمرشوداد به من
در خونه رو باز کردمو دیدم خانم بزرگ داره تلویزیون می بینه
-خوبی مامی پیری
چپ چپ بهم نگاه کرد وهیچی نگفت
-وای دستام چه بوی خوبی می ده .می خوای بوش کنی مامی؟
-باز رفتی ادکلن منو خالی کردی؟
-نه بابا اخه به من میاد
-یادم نرفته اون بار به جای سوسک کش ادکلنمو خالی کردی رو سوسک
دستمو بردم سمتشو گفتم
-ان این بوی عطر توئه؟؟؟؟؟؟/
چشماش گرد شد وگفت: بمیری کیوان که ماهی های منو می کشی .تو دل نداری؟
-اخ اخ اخ گفتی دل . دارم؟
شروع کرد به جیغ کشیدن
-اینقدر تو منو اذیت می کنی پدرتو عموت اذیتم نکردن .ای خدا من از دست این چی کار کنم؟
اومدم جوابشو بدم که زنگ در مانعم شد .حتما پانیذ بود .پریدم سمت ایفونو تا تصویرشو دیدم دکمه رو زدم. مثل پلنگ پریدم تو اشپزخونه تا برای دختر عموی گلم اب بیارم .میدونم اب دوست داره
دوباره رفتم سمت در تا ازش استقبال کنم
- 1 2 3 4
در وباز کردو تا منو دید دماغشو جمع کرد
-کیوی چطوری
زمان اعمال نقشه شروع شد .اب وریختم روصورتشو گفتم : تو چی پونز
صدای جیغش کرم کرد .خانم بزرگ اومد سمتمومحکم زد پشتم .منم که بی خیال .اصلا ککم نگزید فقط ایستادم صورت پانیذ ونگاه کردم که برام خط ونشون می کشید

-می شکنمش
-اون گلدون بخت برگشته رو بذار سرجاش
-نمی خوام
-پسر تو الان 20 سالته باید خجالت بکشی این رفتار قباحت داره چرا اینقدر لج می کنی
-اینا دلیل نمی شه گلدونتو نشکنم
پانیذ – کیوان بیا ببین می تونی در این شیشه رو باز کنی
گلدونو گذاشتم سر جاش وفتم: چی هست؟
-شربت البالوئه .مامانم درست کرده .بازش کن تا براتون درست کنم
خانم بزرگ همین جور به ما نگاه می کرد .شیشه رو از دست پانیذ گرفتم .با یه حرکت بازش کردم
صدامو کلفت کردمو گفتم: قدرتو داشتی ضعیفه؟؟؟؟؟؟؟؟
-اییییییییشششش
شیشه رو از دستم گرفتو رفت اشپزخونه
-می خوای کمکت کنم
-همون بار قبل کافی بود
-اون که خوب بود خیلی کیف داد
قاشق وبه سمتم گرفت وگفت : چون تو شربت خانم بزرگ مگس انداختی کیف داد؟
چیزی نگفتمو از اشپزخونه زدم بیرون
مامانو بابا تا 2 ساعت دیگه می اومدنو خونه شلوغ می شد .گوشیمو از تو جیبم در اوردمو یه تک به فرید انداختم
فوری اس داد که چته؟
نوشتم : چه خبرا ؟ چی شد؟
-کجایی می ام دنبالت
ادرس خونه خانم بزرگو بلد بود .بدون اینکه به کسی چیزی بگم از خونه زدم بیرون وتا سر کوچه رفتم .به تنه درخت چسبیدم واینو اونو دید زدم
صدای موسیقی مورد علاقه ی فرید از دور می اومد .فهمیدم همین نز دیکیاس
-خوبی تو ؟ بپر بالا
-موهاتو کجا درست کردی بهت میاد؟
رفتم پیش حسام .واسه خودش استادیه .مدل موهای تو که خوبه
-اره اما فرم دادنش سخته
-مهم اینه که بهت میاد
-چی شد مخشو زدی
-اون که خدا دادی مخش زده بود
-نه بابا
-اره انگار فقط منتظر بود برم بهش پیشنهاد بدم
-چه باحال
بهش رو می دادم می پرید تو بغلم
-تجربه بدی نبود امتحان می کردی
زد زیر خنده وگفت: من که هر روز امتحان می کنم تو باید امتحان کنی
به شوخی گفتم : نه بابا چندشم می شه
-تو که بخوای برات صف می کشن . ذاتا خوش قیافه وخوش فرمی
گردنمو بالا بردمو مثل این دخترا چشمام ونازک کردمو گفتم: اقا من نامزد دارم

=-=-=-=-=-=-=-=-=

دیوار خونه مامان بزرگ کوتاه بود اما دورش حصار کشیده بودن .خیلی دوست داشتم از رودیوار برم اما ترسیدم لباسم پاره بشه
کلا بی خیالش شدم .همین خواستم زنگ بزنم در باز شد
-وووی کی عاشقه منه که منو دید می زنه زنگ نزده در باز می کنه
در وبستم وچند قدم جلوتر رفتم که دوباره در باز شد .سرمو تکون دادمو دوباره درو بستم
-اصلا کی منو دوست داره .اگه شانس داشتم
دوباره چند قدم رفتم که در باز شد اینبار دروبستمو یه لگد محکم بهش زدم .شیشه اش افتاد وشکست
دوباره در باز شد اما دیگه برنگشتم ببیند
در خونه رو که باز کردم هیچکی نفهمید از بس بلند حرف می زدن .
با فریاد گفتم : این گاو وگوسفندارو جمع کنید نیازی به قربانی نیست
-یه پسر بچه پرید جلو وگفت : کو؟ داو کو ؟دوسوند کو؟
-این بچه خنگ کیه؟
مامانم اروم زد تو صورتشو چیزی نگفت .
یه اقا که فکر می کرد خیلی خوشتیپه گفت: ماهان خوب منه
-من اینجا ماه نمی بینم این یه پسر زغاله
جلو باباش هلش دادمو گفتم : مرض داشتی ایفونو می زدی؟؟؟
همه سیخ نشسته بودنو هیچی نمی گفتن .مامانم وزن عموم هی لبشونو گاز می گرفتن
یه خانم که فکر کنم مامان ماهان بود گفت : پسر من خیلی هم خوشگله وهم باهوش
-به چشم شما خوشگل نباشه به چشم کی باشه؟؟؟ باهوش بودنشو که جلوتر اثبات کرد
خانم بزرگ-سحر خانم ناراحت نشید بچم شوخی می کنه
خواستم انکار کنم که بابام نافرم بهم چشم غره رفت
عمو – خوب می گفتید جناب بهاری
دوباره سر بحثشون باز شد .منم رفتم نشستم کنار گلدون خانم بزرگ که خیلی بهم حال می ده
عجب گیری افتادما .این پسره ذل زده به من
-چیه ؟ چیز عجیبی دیدی؟ چشم ابی اسمونی ندیدی؟البته تو مغزش نمی کشه .درکش برات سخته اخه ای کیو نداری
ماهان سرشو اورد پایینو با چشماش زل زد به منو بغض کرد
-من از زرزرو ها بدم میاد .گریه کنی می زنمت
چشماش درشت شد وبا تعجب به من نگاه کرد
-اینقدر با موهات ور نرو
ماهان_ می خوام مثل تو خوشگل بشه
-دوست داری؟
-اوهوم اوهوم
باشه پس به کسی نگی هاقول می دی
-اره
-برو مایع دستشویی بزن به موهات .اب نزنی ها
خندیدوبدو بدو رفت.
چقدر ساده ستا .خنگ
دیگه نمی دونستم باید چی کار کنم
خواستم بلند شم که اقای بهاری گفت: شما دوست داشتی نقش اول کدوم فیلم باشی
-حالا که نیستم چرا باید بهش فکر کنم
-افرین چه اعتقادی .حالا جوابمو بده
-من دوست دارم سیاهی لشگر تو فیلمای یونانی ها باشم .اونموقع که سربازا می دوند تو زیر پایی زدن بهشون رکورد بزنم
-این از طبع شوخ شماست یا خباثت؟
-حالا شما دوست داشتی تو اتش پس نقش روانشناسه رو داشتی .درسته؟
-اره از کجا فهمیدی چون من خودم روانشناسم
-می خواستی شغلتو بگی؟؟؟؟؟؟؟/ فهمیدم .حالا می تونم برم
-ولی خوشم اومد خیلی تیزی
بابا- یه سال جهشی خونده .هرترمم 24 واحد برمی داره .امسال ازمون ارشد داره
-فوق العادهست .
-ببینم شما دختر داری؟
زنعمو – کیوان خیلی منحرفی
-نه این اقا منحرفم می کنه با سوالاش
اقای بهاری- می خوای باهم تو دفترمن چند جلسه خصوصی صحبت کنیم؟
بهم برخورد فکر کرده کیه می خواد اخلاقمو درست کنه با حرص گفتم: بازار باز کردی؟
هیچی نگفت و سیبشو از تو بشقابش برداشت تا پوست بگیره
خانم بزرگ- اقای دکتر این کیوان من یه پارچه اقاست .خیلی بااخلاقه .منو خیلی دوست داره >مگه نه ؟ عزیزم کیوان اون گلدونو بذار سر جاش
از من تعریف کرد؟؟؟؟اطرافو نگاه کردم ببینم کیوان دیگه ای نیست که ماهان اومد تو
وای ریده به موهاش
خانم بهاری رفت سمتشو گفت : چه بلایی سرموهات اوردی ؟ چرا بوی مایع می دی؟
-خوب مایع زدم تا موهام خوشگل بشه
مامان-خانم بهاری خودتونو ناراحت نکنید بیاید راهنماییتون کنم حموم تا فوری سرشو بشورید
همین که داشتن می رفتن گفتم: واقعا پسره باهوشی یه

وقتی چشمامو باز کردم دیدم ساعت 12 نیمه شبه .نامردا بلندم نکردن تا باهاشون غذا بخورم .صورتمو شستمو اومدم بیرون .خونواده ی اقای بهاری رفته بودنو بقیه نشسته بودن فیلم نگاه می کردن
-غذا برام مونده؟
مامان –بیدار شدی؟ اره مونده
-خودم داغ کنم؟
مامان – پانیذ اشپزخونه ست اگه نمی تونی ازش خواهش کن برات داغ کنه

چهارشنبه 01 خرداد 1392 - 19:27
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :